دوستاي عزيز همراهاي سبزم سلام
من بر گشتم با يه دنيا سكوت
من نينا رو ديدم
كنار دريا يك روز كامل با هم بوديم و نيناي من فقط سكوت كرد. من هم با تموم حرفايي كه واسه گفتن داشتم فقط تونستم در كنار نينا و دريا سكوت كنم.مثل خودش.
اما حالا... من بزرگ شدم .نينا منو دريايي كرد مثل خودش.واسه هميشه بزرگ شدم.ديگه برام فرقي نمي كنه كه نينا هم منو دوست داره يا نه...
بدون توجه به احساسش نسبت به خودم هميشه دوسش دارم بي توقع...![]()

همراهان هميشگي من سلام .راستش نمي خواستم قبل از رفتن پستي داشته باشم اما ديدم دلم طاقتشو نداره كه بي خبر برم و...
نه نمي خوام واسه هميشه برم و تنهاتون بذارم .فقط مي خوام چند روزي برم جايي كه نزديك ترين جا به نيناست. دوستايي كه از اول اين وبلاگ منو همراهي كردن نينا رو مي شناسن.اون وقتا كه نينا تنها بود و يادي از سحر مي كرد هميشه ميگفت كه آخه كي ميرسه اون روزي كه ما هم ديگه رو ببينيم.(آخه من سه ساله كه نديدمش).آخه مي دونيد من و نينا تو مسابقات شنا با هم آشنا شديم.حالا بعد از مدتها اين فرصت پيش اومده كه ما همديگه رو ببنيم.اما ميدونم كه اون به ديدنم نمياد. اما من دارم ميرم بدون توجه به اين كه دارم پا رو دلم ميذارم.دوستاي خوب خودم اونجا به يادتون هستم به ياد من باشيد وبرام دعا كنيد
به اميد پست بعدي خدانگهدار همتون ![]()

نميدونم ...
چي رو باور كنم؟... كي رو باور كنم؟...
حالا معني واقعيه غربت و عميقا درك ميكنم .يادم نيست كدوم دوستمون بود كه مي گفت و چه زيبا ميگفت :من تو ديار خودمم غريبم.
تو بگو رفيق!
كدوم راه رو اشتباه اومدم كه به بن بست رسيدم؟ من تو كدوم جاده تو رو جا گذاشته بودم كه حالا ... اينجا... تو اين همه تنهايي منو رها كردي به امون خدا؟
نميدونم چي شده ؟ چي به سرت اومده كه انقدر تنها شدي و تنها ترم كردي؟ خيلي بده كه آدم تو خماري يه چيزي بمونه !
مگه قول نداده بوديم كه هميشه منتظر هم بمونيم ؟حتي روزي كه ديگه نباشيم!!! خودت تو نامت نوشته بودي كه:( من آن روز را انتظار ميكشم حتي روزي كه ديگر نباشم...)خودت نوشته بودي كه اسمم رو روي يه ستاره ي پر نور توي آسمون زدي كه حتي شبها هم پيشت باشم؟
پس چي شد؟ همش دروغ محض بود؟ميخواستي دلمو به چي خوش كني؟كم كم داشت باورم ميشد كه دوسم داري!هميشه به يادمي! با وجود فاصله ها هميشه كنارتم !هميشه كنارمي!
جزيي از وجودم شده بودي. ... اما ...اما چه زود همه چي به آخر رسيد. همه ي حرفاي نگفته تو سينم باقي موند.من هنوز به تو نگفته بودم كه تو بهترين دوست مني!هنوز فرصت نشده بود كه بهت بگم هر وقت بخواي گوش جان به درد دلات مي سپرم حتي اگه خودم غرق تو مشكلاتم باشم.من مي خواستم بهت بگم كه تو كشاكش مبارزه با زندگي برات دعا ميكنم... كنارت ميمونم ... نه الآن بلكه هر وقت كه خودت بخواي.
آخ كه هنوز خاطره ي محبتتات عين يه تصوير زنده تو صحن چشام ظاهر ميشن و برام گذشته رو زنده ميكنن.
رفيق ! حالا كه بهت احتياج دارم تنهام گذاشتي و رفتي تو لاك خودت اسير شدي؟
حالا چي شده كه يهو بي خبر گذاشتي رفتي.نمي دونم ... شايد رفيق خوبي نبودم... راز دار خوبي نبودم...نميدونم...
رفيق! داري تو سياهي غرق ميشي! اسير شدي!
باشه رفيق! باشه!... مارو هم تو جادهي زندگي تنها بذار و برو... . اما محض رضاي خدا از تو لاكت بيرون بيا و يه سركي بكش. به خدا تو دنياي تاريكي هيچي نصيبت نميشه جز اين كه رفيقا تو يكي يكي از دست ميدي!
رفيق من اونه كه تو روزاي تنگ و تاريك هم كنارم باشه!!!
رفيق ! ديگه وقته رفتنه!!!
وقت تنها شدنه!!!
حالا منم رو رفاقتمون خط باطل ميكشم...
ديگه راهي نمونده...
خدانگهدار
...

شاعر:دوست خوبم orod

سلام دوستاي مهربونم
ببخشيد كه امروز دلم گرفته و شما مجبوريد خوندن اين غم وغصه هارو تحمل كنيد
من تا حالا از اين پست ها نداشتم .راستش خجالت ميكشم كه مستقيم غصه هامو بگم به خاطر همينه كه هميشه مي خوام يه جوري تو شعرايي كه مي نويسم دلتنگي هام رو رها كنم.
نميدونم از كجاي اين آسمون ابري بگم.دلم بد جوري گرفته .احساس مي كنم كه چيزي گم كردم يه كاري رو نا تموم گذاشتم يا توي جاده ي زندگي يه كسي رو يا يه چيزي رو جا گذاشتم.ميدونم كه خدا جونم هيچ وقت تنهام نمي ذاره و تنها كسيه كه هميشه پيشم ميمونه
بهم اميد مي ده. نگفته مي دونه كه چه آشوبي تو دلم بر پاست.
... ولي با اين همه نميدونم چرا اينقدر دلم پر از گريه اس .شايد از خودم ميترسم .دلم مي خوادخودمو باور كنم تو آينه نگاه كنم به چشام خيره بشم به خودم اطمينان بدم كه خدا هميشه بيداره.دلم ميخواد يكي بهم بگه غصه نخور .همه چي درست ميشه.دنيا كه به آخر نرسيده...
اما من به شما دوستاي خوبم ميگم هر وقت كه احساس تنهايي كردين اين حقيقت رو به ياد بيارين كه سحر دوست هميشگي شماست
هميشه رو رفاقتم حساب كنيد

onUnload="window.alert(' هميشه اين تويي كه ميري هميشه اين منم كه ميمونم')">