
اي ...
از کجا آمد ه ای ؟
که چنین نمناکی!
زیر باران بودی؟
ای خیال ابدی!
بی تو من تنهایم
تو چرا غمگینی؟
من اگر می گریم
ترس فردا دارم
ترس بی تو ماندن
تو چرا می گریی؟
ای صدای قدمت
نبض دلتنگی من
من اگر دلتنگم
تو چرا تنهایی؟
رو به رویم بنشین
حرف دل با من گو
من اگر خاموشم
تو چرا دلتنگی؟
من اگر تاریکم
مثل شب های دگر
پشت این پنجره ها
تو چرا خاموشی ؟
من اگر می بارم
مثل باران بهار
تو چرا نمناکی؟
سایه ات زد فریاد
من برای غم تو می گریم
من مسافر هستم
آمدم تا بروم
رفتنم تا ابدیت جاریست ....
.

باران يه شوقه براي رهايي
رهايي از سرزمين تنهايي...
و صداي باران براي من و تو لالايي است! يه لالايي که آسمون مهربون با کمک ابر عاشق براي ما
مي خونه.

اگر اين باور را داري پس اين تو و اين هم صداي باران!!!


|
|
يا در اسمان به ستاره ي ديگري سلام كردم!!!.
توقعي از تو ندارم!!!...
اگر دوست نداري در همان دامنه ي دور دريا بمان!!!...
هر جور راحتي........
باران زده ي من!!!!!..........
همين سوسوي تو از ان سوي پرده ي دوري براي روشن كردن اتاق تنهاي ام كافي است!!!...
من كه اينجا كاري نمي كنم....فقط گهگاه گمان دوست داشتنت را در دفترم حك مي كنم!!!!.......همين....!!
اين كار هم كه نور نمي خواهد.....!!!
مي دانم كه به حرفهايم مي خندي...............!!!!
onUnload="window.alert(' هميشه اين تويي كه ميري هميشه اين منم كه ميمونم')">