گفتم اگه برم سفر شايد بري از خاطرم راهي شدم به نا کجا تا امروزم مسافرم اما نرفتي از ياد من تو بد ترين لحظه ها زنده ميشد تو ذهن من با تو بودن خاطره ها تصوير تو تو فکر من زيبا ترين بهونه بود من رفتم ونفهميدي احساس من راجع به تو چگونه بود
شاعر:دوست خوبم orod
لينك ثابت
نوشته شده در شنبه چهارم شهریور 1385ساعت 11:22 توسط ..:: سحر ::..
توضيحات
یکی بود یکی نبود... زیر این سقف کبود... یه غریبه آشنا! دل و جونمو ربود... این جوری نیگام نکن !!! گل یاس مهربون... اون غریبه خودتی همیشه پیشم بمون....! سحر 19ساله یه مسافر تنها در حوالی جاده که اومده به صدای بارون گوش بسپره...! همین!