تبليغاتX
یه نفر یه جایی تموم رویاهاش لبخند توست!! - قبل از رفتن
پلکهاي مرطوب مرا باور کن ، اين باران نيست که ميبارد ، صداي خسته ي من است که از چشمانم بيرون ميريزند

همراهان هميشگي من سلام .راستش نمي خواستم قبل از رفتن پستي داشته باشم اما ديدم دلم طاقتشو نداره كه بي خبر برم و...

نه نمي خوام واسه هميشه برم و تنهاتون بذارم .فقط مي خوام چند روزي برم جايي كه نزديك ترين جا به نيناست. دوستايي كه از اول اين وبلاگ منو همراهي كردن نينا رو مي شناسن.اون وقتا كه نينا تنها بود و يادي از سحر مي كرد هميشه ميگفت كه آخه كي ميرسه اون روزي كه ما هم ديگه رو ببينيم.(آخه من سه ساله كه نديدمش).آخه مي دونيد من و نينا تو مسابقات شنا با هم آشنا شديم.حالا بعد از مدتها اين فرصت پيش اومده كه ما همديگه رو ببنيم.اما ميدونم كه اون به ديدنم نمياد. اما من دارم ميرم بدون توجه به اين كه دارم پا رو دلم ميذارم.دوستاي خوب خودم اونجا به يادتون هستم به ياد من باشيد وبرام دعا كنيد

به اميد پست بعدي خدانگهدار همتون

                 Autumn in Germany




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385ساعت 0:56 توسط ..:: سحر ::..

onUnload="window.alert(' هميشه اين تويي كه ميري هميشه اين منم كه ميمونم')">